عباس اقبال آشتيانى
440
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
خدمت شاه منصور را پذيرفته بودند زين العابدين بدون جنگ اصفهان را رها كرده به طرف خراسان رهسپار شد و شاه منصور آن شهر را گرفت . همينكه زين العابدين به رى رسيد حاكم آنجا او را دستگير نموده پيش شاه منصور فرستاد و شاه منصور چشمان او را ميل كشيد سپس عازم يزد شد و اكثر آن ولايت را خراب كرده پس از صلح با شاه يحيى به طرف كرمان سرازير گرديد و بسلطان احمد پيغام داد كه يا با او دست يكى نمايد و او و شاه يحيى از دوستى با امير تيمور دست برداشته هركدام لشكرى بشاه منصور دهند كه بخراسان رفته جلوى تاختوتاز او را بگيرد و يا آنكه آمادهء جنگ باشند و چون سلطان احمد كه جرأت اقدام به مخالفت با امير تيمور را نداشت از قبول پيشنهاد او سرپيچيد شاه منصور اكثرى از آباديهاى يزد و كرمان را خراب كرده بشيراز رجعت نمود ضمنا سلطان ابو اسحاق را بر ضدّ احمد و دستبرد بولايات او برانگيخت و ابو اسحاق چندى بتعرض متصرفات سلطان احمد مشغول بود تا آنكه سلطان احمد مقارن يورش امير تيمور بعراق و فارس او را بقتل رساند . انقراض آل مظفر در 795 - امير تيمور كه از جسارت و تركتازيهاى شاه منصور بغضب آمده بود در اول سال 795 از شوشتر عازم شيراز شد و پس از تسخير قلعهء مستحكم سفيد سلطان زين العابدين كور را كه در آنجا بامر شاه منصور محبوس بود خلاص كرده به او وعده داد كه انتقام او را از شاه منصور بكشد . شاه منصور كه در اين موقع در اصفهان بود بشيراز آمد و بجاى تهيهء اسباب كار دفاع بشرب شراب و عياشى پرداخت و در يك موقع چهل روز هيچكس او را نديد و اين مدّت را سرگرم بادهء ناب بود و همينكه شنيد امير تيمور قلعهء سفيد را گشوده و عازم شيراز است از شهر گريخت . در فسا از جمعى از فراريان شيراز كه متعاقب او رسيدند پرسيد كه مردم شهر در حق ما چه مىگويند . گفتند بطعنه مىگويند كسانى كه باد در بروت خود مىانداخته و از تركش هفده من خود لاف مىزدند اكنون مثل بز مىگريزند . شاه منصور كه مردى رشيد و باهمت بود از شنيدن اين سخن بر سر غيرت آمده فورا بشيراز برگشت و قريب پنج هزار پياده و سواره جمع آورده در سه فرسخى